شطحيات عموقاسم




2
بعد از ايامی دوباره سلام! من که اين روزا خيلی کار دارم. هی بايد درس بخونم که نمی‌خونم، بايد کنکور بخونم که نمی‌خونم بايد... بگذريم.
دلم تنگ شده برای خيلی چيزا، برای بچه‌ها، برای علی، برای شهرام، برای همه همه همه. کاش می‌شد که ...
هی ما تو چه فکرايی هستيم، آقاجانم چی داره ميگه. ای امان امان امان ...

افسوس که اين مزرعه را آب گرفته
دهقان مصيبت‌زده را خواب گرفته

H   O   M   E

پنجره عمو